يه روز يه بابا ميره ماهي بگيره تور رو مي اندازه تو دريا هرچي مي كشه درنمي ايد ميره زيره اب مي بينه ماهي ها تور را بستن دارن واليبال بازي مي كنند..
سرهنگه داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از غضنفر ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ غضنفر ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف ميكنه ميپرسه: يعني چي؟ غضنفر ميگه: جناب سرهنگ، يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف
بچه به باباش ميگه بابا شماكجادنيا اومدي ؟ميگه تهران. ميگه مامان كجا دنيا اومده؟ميگه اصفهان. ميگه من كجادنيا اومدم؟ميگه اهواز. بچه ميگه پس ما كجا همديگه رو پيداكرديم... .
از يه سياه پوست مي پرسند شامپو بدنت چيه ميگه مشكين تاژ :خوب بيد
يه زنه به شوهرش ميگه:من ميخوام 5دقيقه برم خونه همسايه تو هر نيم ساعت يه سري به غذا بزن.
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد
|